آقای دکتر........

خودم را گم و گور کردم ، از جلوی چشم هات دور شدم ،رفتم که رفتم آقای دکتر رفتم که دیگر نباشم نباشم تا نبینی ام ، تا من هم کمتر ببینمت کمتر توقع داشته باشم که با من حرف بزنی.. کمتر رویا پردازی کنم .. فاصله بگیرم از این اوهام .. دکتر جان .. دکتر جان دکتر جان .. روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن .. من کور باشم .. کور باشم ... کور باشم .... (زهرا شعبانی)دلم خیلی گرفته از نداشتنت نیامدنت .. نبودنت .. شب نیمه شعبان است اما یک بغض به بزرگی آسمان ها توی گلوم هست که راه نفس کشیدنم را بسته ... بسته و حسرت پشت حسرت.. احساس بد بودن میکنم در درگاهت خدا ........

/ 1 نظر / 2 بازدید
esn

هیچگونه همذات پنداری در کار نیست تو خود منی...با این تفاوت که تو زنی و من مرد...شاید هر دو آدمیم...و هر دو درگیر رفتگان... +بعضی وقتا فکر میکنم همش خواب بود... ++بس حلقه زدم بر در و حرفی نشنیدم من هیچکسم یا که در این خانه کسی نیست