.......

..........

دل خوش گرمای کسی نیستم...آمده ام تا تو بسوزانیم

 این شعر همیشه برای من تازگی داشته و قشنگ بوده اگه روزی ١٠٠ بار بخونمش بازم دلم براش تنگ میشه شما هم بخونید ...حتما با دل شما هم بازی میکنه...


با همه ی بی سرو سامانی ام

باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدن آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه توفانی ام

دل خوش گرمایِ کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سالها

 تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم

تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت

خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی ست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه یِ یک صحبت طولانی ام

ها به کجا می کِشی ام خوب من؟

  ها... نکشانی به پشیمانی ام! 

                                         "بهمنی"


   + لیلی ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()