.......

..........

سلاااااااااام بر مهدی

سلام بر او که هر شب چشم‏ها و چشمه‏ها داستانش را با مهتاب زمزمه مى‏کنند تا گوش صبحدم ماجرایش را بشنود و بامداد را با یاد او آغاز کند.


سلام بر مهدى!
و سلام بر زمزمه‏گر نام مقدّسش!
مهدى جان!
خیال آمدنت سکوتِ خلوت خانه جسمم را شکست.
چشمه‏اى از کویر دلم جوشید. صداى گام‏هایت به گوش مى‏رسد.
با وجودى سراسر شوق، با عنایت تو با تو سخن مى‏گویم.

 

 http://up.iranblog.com/Files1/99a933ec48e743e2addf.jpg


سلام مهربان!
سلام موعود!
مسافر غریب صحراهاى دور!


عزیز زهرا !
نگاهى، لبخندى، نوازشى
در فراق تو لحظه‏ها چه دیر مى‏گذرند،
چقدر بى‏تابیم، چقدر بى‏تابیم!
به خدا صبر دیگر درمان دردمان نیست
انتظار، انتظار تو دواى درد ما
امان از دردهاى بى درمان!


خدایـــا !
صبورى عطایمان فرما،

مهربان!
سراغ تو را بهانه‏اى براى گریستن کردم.
مى‏دانم هستى
اما دل تنگم مولا ! دل تنگ دوریت،
به خدا عقل نمى‏فهمد غیبتت را،
جواب دلمان را چه بدهیم؟
اشک به اختیار ما نمى‏ریزد، بغض به اختیار ما نمى‏شکند و قلب به اختیار ما نمى‏تپد،


مولا!

دنیا دنیاى غریبى است، دل‏هایمان از آن غریب‏تر. خسته‏ایم از تکرار، از بى تو بودن،
در شب‏هاى جمعه، سرشار از امید، به فرداى ظهور مى‏اندیشم و چون به غروبش مى‏رسم، دل من بى اختیار زمزمه مى‏کند. این جمعه هم آقا نیامد!
و باز تا شب جمعه‏اى دیگر،
مى‏سوزم به آتش عشق تو و چون به شب امید مى‏رسم، باز زمزمه دل را مى‏شنوم که شاید این جمعه، جمعه موعود باشد. راستى شاید این جمعه، جمعه موعود باشد.
کسى چه مى‏داند.


پی نوشت:

 

 دل را

با تمام گمگشته ها

و آغوش را

با وسعت های بی دریغش

برای تو پنهان کرده ایم

برای تو

و آن روزی

که میدانیم

آمدنت

بی پایان خواهد بود...

 

                            "عبدالعظیم ساعدی"

 

 

   + لیلی ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()