.......

..........

بی نقاب

 

مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

منجم کوکب بخت مرا از برج بیرون کن

که من بد طالعم ترسم ز آهم آسمان سوزد

 

  http://club-files.thinkpool.com/files/club/2005/05/28/rain7.gif


یه دل دارم و هزار سودا

نمیدونم به حال کدوم دردم گریه کنم

هی میگن دنیا قشنگه

دنیا فریبکاره

مبادا گولشو بخوری

مبادا وابستش بشی

من نمیدونم آخه چیه این دنیا قشنگه؟!

چیه این دنیا آدم رو وابسته می کنه؟!

آدمای کپک زدش؟

عشق های الکیش؟

همش دروغ ، ریا ، تظاهر، فریب ، نیرنگ

وقتی آدما بابت 1000 تومن همدیگرو می فروشن

وقتی حتی خودت  نقاب روی صورتت رو باور می کنی

اگه دنیا اینه من سه طلاقش کردم

کاش یه بهونه پیدا میکردم برای اینکه حرف نزنم

اما دیگه برای من کار از بهونه آوردن و توجیه کردن گذشته

گاهی احساس میکنم امام زمانم داره ما رو می پیچونه!

اگه الان وقتش نیست؟

پس کی؟

دیگه خسته شدم

تحملم تموم شده

دیگه نه سپیده ی صبح من و مجذوب خودش میکنه

نه بارون، نه آسمون ،نه رنگین کمون

نه صدای خش خش برگای پاییز، نه شکوفه های بهار

همش

تکرار و تکرار و  تکرار

فلک!

با تو ام

خسته نشدی انقدر چرخیدی؟؟؟

نه اشتباه کردم تو که نمی چرخی ، تو فقط می چرخونی

انقدر می چرخونی تا کفر آدم رو در بیاری

خسته شدم از این زندگی ای  که دارم

از خودم

از خود از خود بیخودم!

از این دنیای پوچ و مسخره و بی وفا

آهای دنیا!

ببین چقدر دستام خالیه ،

ببین چقدر دلم پره...

پاهام دیگه جون نداره حتی یه قدم برداره

گلوم قفل کرده ،چشمه ی اشکم خشک شده

ببین

خوب نگام کن

دیگه چی می خوای از جونم؟؟؟

ببین اگه چیزی مونده بردار ... حلالت

ای خداااااااااااااااااااا

اگه تو رو نداشتم

اگه این بار مسئولیت روی شونم سنگینی نمی کرد

اگه عشق تو نبود

به دل ساده ام قسم که

تا حالا هزاران بار خودم و این دنیا رو ترک کرده بودم.

 

 

 

پی نوشت:


1.بی پرده نوشتم

بی ریا

بی نقاب

2.وقتی دیگه  "بهار"  نیست چرا من باشم؟؟؟


3.به خاموشی ما منگر

که ما خود معدن رازیم

فلک بشکست بال ما

وگرنه اهل پروازیم

 

 

   + لیلی ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()