.......

..........

حسیناااااااااا

 

http://www.eteghadat.com/Files/Images/emam-hosein/zarih2.jpg

حسینااااااا

تو بزرگتر از آنی که در خانه ات را بکوبم و صدایت زنم از برای طلب حاجاتم

این آرزوهای  کوچک و بزرگ من به چه کار آید وقتی که تمامی ندارد

من آنچه را  خواهم  که در آن تو را یابم و خدای بی مثالت را ...

زیارتت را که می خوانم به مصیبته ما اعظمها که می رسم از خجا لت سرخ می شوم

بغض می کنم و به گریه و هق هق می افتم

نه اینکه تو را درک می کنم ...، نه

که اگر این طور بود روا بود بر من که خون می گریستم

و از شدت مصیبت تو بند بند وجودم از هم می گسست

ناله ی من به خاطر عدم درک من از حقیقت توست

که من به خود شناسی خود  نرسیده ام  چه رسد به حسین شناسی

محرم ، هر سال می آید و می رود

 و من هنوز در همان نقطه ی صفری ایستاده ام که بودم و شاید نیز دورتر

حسینااااااا

چه کنم با این همه سر در گمی و نا آرامی؟؟؟

آیاا راهی هیت که نرفته باشم...؟

دری هست که نکوبیده باشم ...؟

وبغضی که حبس نکرده باشم...؟

خسته ام به اندازه ی تمام سالهایی که نزیسته ام



پی نوشت:

http://www.dezfoul.net/~parto/sheh.jpg

 

خدایا ما را حسینی زنده نگاه دار و حسینی بمیران .

 

   + لیلی ; ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()