.......

..........

این روزهااااااااااااااااااااااا

 

بی خود نگرد این دور و برها جانمازی نیست

همشیره فکرش را نکن دیگر نیازی نیست

این روزها حتی خدا هم از نمازی که -

چیزی نمی فهمیم ازآن یک ذره راضی نیست

دیگر نمازو جانماز و ...هر چه می دانی

قدر سر سوزن برایش امتیازی نیست

همشیره دنیا هست دیگر زود می گردد

فرصت برای این که با رقصش بسازی نیست

عصر مدرنیته ست، اکسیژن خطر دارد

این زندگی غیر از تنفس های گازی نیست

باور بکن این جا جنین نُه ماهه می گندد

امکان یک «آدم شدن» از هر لحاظی نیست

همشیره نشنیده بگیر از من ولی دنیاست

شوخی ندارد جای حتی اعتراضی نیست

من عاشقم اما برای من خطر دارد

عاشق شدن خیلی برایم دردسر دارد

هی درد میبارد برایم آسمان ،هر قدر

دارم تحمل میکنم ،او بیشتر دارد

حالا هلال ماه هم سی روزِ ِ کامل هست

خم مانده پشتش ،ماه هم دردِ کمر دارد

همشیره اینها را شنیدی؟فکرکن حالا

یک جا تمام دردها را «یک نفر» دارد

برگرد حال و روز این جا را که می بینی

این جا برای چشم های تو ضرر دارد

                                                   " سعیده کشاورزی"

 

پی نوشت:

 

1.چندروزی است که حالم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خودغلط بود آنچه می پنداشتیم


 

2.یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست ،

اگر پیدایش کردی قدرش را بدان

 

 

   + لیلی ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()