خدا مال همه است. مال من، مال شما، مال یکایک ما و شما. خدا نمایندگی انحصاری ندارد. خدا به تعداد آدم ها در زمین شعبه دارد. خدا تنها امکانی است که هیچ کس نمی تواند از من و شما بگیرد.
خدا تنها دارایی است که فقیران بیشتر از ثروت اندوزان دارند. خدا تنها ذخیره ای است که هیچ حکومتی نمی تواند مردم را از آن محروم کند یا توزیع آن را در اختیار خود بگیرد یا کوپنی و جیره بندی اش کند. خدا تنها قدرتی است که مظلومان بیش از ستمگران دارند. خدا تنها رفیقی است که در هیچ شرایطی رفیق را تنها نمی گذارد و به او خیانت نمی کند. خدا تنها پناهگاهی است که امنیتش هیچ گاه به مخاطره نمی افتد و حفاظ و حصارش خلل نمی پذیرد.
خدا تنها روزنه ی امیدی است که هیچ گاه بسته نمی شود. خدا تنها کسی است که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد و با پای شکسته هم می توان سراغش رفت. خدا تنها معشوقی است که به عاشقان خود عشق می ورزد. خدا تنها قاضی است که در قضاوتش احتمال ظلم و خطا نمی رود و عدالتش کمترین خدشه ای نمی پذیرد. خدا تنها خریداری است که اجناس شکسته را بهتر بر می دارد و بیشتر می خرد. خدا تنها حاکمی است که دنبال راهی برای خلاصی محکوم می گردد. خدا تنها دارنده ای است که بی منت و چشم داشت می بخشد. خدا تنها دادستانی است که راه های فرار را نشان خلافکار می دهد و کلید زندان را در جیب مجرم می گذارد و چشمش را بر خطای گناهکار می بندد.
خدا تنها محبوبی است که محبان خود را تر و خشک می کند. خدا تنها حکمرانی است که هوای مخالفان خود را هم دارد و عصیانگران مملکت خود را هم از موهبت و لطفش محروم نمی کند. خدا تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن خنک می شود نه با تنبیه کردن. خدا تنها کسی است که دشمنانش را هم بر سر سفره ی اطعامش می نشاند و به منکران و تکذیب کنندگانش هم روزی می دهد.
خدا تنها کسی است که علی رغم دانستن، چشم می پوشد و در عین توانستن، در می گذرد و می بخشد. خدا تنها حاکم مقتدری است که هیچگاه در خانه اش را نمی بندد و هیچ کس را از خانه اش نمی راند. خدا تنها مالکی است که درخواست متقاضیان آزارش نمی دهد و اصرار و پافشاری خواهشگران، کلافه اش نمی کند. خدا تنها پادشاهی است که خلاقاتش نیاز به وقت قبلی ندارد. خدا تنها کسی است که برای همگان بهترین را می خواهد و از عهده ی تامینش هم برمی آید. خدا تنها متعهدی است که اگر امانت وجودت را به دستش بسپاری بهتر از خودت مراقبت و محافظتش می کند و بیشترین سود را نصیبت می سازد.
خدا تنها کسی است که اگر یک قدم به سویش برداری، ده قدم به سویت پیش می آید و اگر به سمتش راه بروی، به سمت تو می دود. خدا تنها کسی است که اگر از تو محبت ببیند، زیر دینت نمی ماند و یا قدردانی شگفت و بی نظیرش تو را شرمنده می گرداند.
خدا تنها کسی است که وقتی همه رفتند، می ماند و وقتی همه پشت کردند، آغوش می گشاید و وقتی همه تنهایت گذاشتند، محرمت می شود. خدا تنها حاکم مقتدری است که برای بخشیدن گناهکار، هزاران بهانه می تراشد. هزاران وسیله می سازد و انواع عذرها و بهانه ها را به دست خطاکار می دهد تا تبرئه اش کند.

... و ماه رمضان یکی از این بهانه ها و وسیله هاست. و از مهمترین و موثرترین و کارسازترین آنها. ماه رمضان، مهلت یا وقت اضافه ای است ماه رمضان، مهمانی دیار عالی است که خدا کارت دعوتش را برای
همه ی مردم، از کوچک، بزرگ و پیر و جوان، و عابد و عاصی، و صالح و طالح می فرستد. ماه رمضان، مقطعی از زمان است که خدا ناز بندگان را می کشد، به دنبال فراریان و گریختگان می فرستد. و هر شرط و شروطی را برای ورود به خانه و مهمانخانه اش بر می دارد. بیایید این فرصت آسمانی را دریابیم.
یادداشتی از: سیدمهدی شجاعی
سلام بر او که هر شب چشمها و چشمهها داستانش را با مهتاب زمزمه مىکنند تا گوش صبحدم ماجرایش را بشنود و بامداد را با یاد او آغاز کند.
سلام بر مهدى!
و سلام بر زمزمهگر نام مقدّسش!
مهدى جان!
خیال آمدنت سکوتِ خلوت خانه جسمم را شکست.
چشمهاى از کویر دلم جوشید. صداى گامهایت به گوش مىرسد.
با وجودى سراسر شوق، با عنایت تو با تو سخن مىگویم.

سلام مهربان!
سلام موعود!
مسافر غریب صحراهاى دور!
عزیز زهرا !
نگاهى، لبخندى، نوازشى
در فراق تو لحظهها چه دیر مىگذرند،
چقدر بىتابیم، چقدر بىتابیم!
به خدا صبر دیگر درمان دردمان نیست
انتظار، انتظار تو دواى درد ما
امان از دردهاى بى درمان!
خدایـــا !
صبورى عطایمان فرما،
مهربان!
سراغ تو را بهانهاى براى گریستن کردم.
مىدانم هستى
اما دل تنگم مولا ! دل تنگ دوریت،
به خدا عقل نمىفهمد غیبتت را،
جواب دلمان را چه بدهیم؟
اشک به اختیار ما نمىریزد، بغض به اختیار ما نمىشکند و قلب به اختیار ما نمىتپد،
مولا!
دنیا دنیاى غریبى است، دلهایمان از آن غریبتر. خستهایم از تکرار، از بى تو بودن،
در شبهاى جمعه، سرشار از امید، به فرداى ظهور مىاندیشم و چون به غروبش مىرسم، دل من بى اختیار زمزمه مىکند. این جمعه هم آقا نیامد!
و باز تا شب جمعهاى دیگر،
مىسوزم به آتش عشق تو و چون به شب امید مىرسم، باز زمزمه دل را مىشنوم که شاید این جمعه، جمعه موعود باشد. راستى شاید این جمعه، جمعه موعود باشد.
کسى چه مىداند.
پی نوشت:
دل را
با تمام گمگشته ها
و آغوش را
با وسعت های بی دریغش
برای تو پنهان کرده ایم
برای تو
و آن روزی
که میدانیم
آمدنت
بی پایان خواهد بود...
"عبدالعظیم ساعدی"
بی خود نگرد این دور و برها جانمازی نیست
همشیره فکرش را نکن دیگر نیازی نیست
این روزها حتی خدا هم از نمازی که -
چیزی نمی فهمیم ازآن یک ذره راضی نیست
دیگر نمازو جانماز و ...هر چه می دانی
قدر سر سوزن برایش امتیازی نیست
همشیره دنیا هست دیگر زود می گردد
فرصت برای این که با رقصش بسازی نیست
عصر مدرنیته ست، اکسیژن خطر دارد
این زندگی غیر از تنفس های گازی نیست
باور بکن این جا جنین نُه ماهه می گندد
امکان یک «آدم شدن» از هر لحاظی نیست
همشیره نشنیده بگیر از من ولی دنیاست
شوخی ندارد جای حتی اعتراضی نیست
من عاشقم اما برای من خطر دارد
عاشق شدن خیلی برایم دردسر دارد
هی درد میبارد برایم آسمان ،هر قدر
دارم تحمل میکنم ،او بیشتر دارد
حالا هلال ماه هم سی روزِ ِ کامل هست
خم مانده پشتش ،ماه هم دردِ کمر دارد
همشیره اینها را شنیدی؟فکرکن حالا
یک جا تمام دردها را «یک نفر» دارد
برگرد حال و روز این جا را که می بینی
این جا برای چشم های تو ضرر دارد
" سعیده کشاورزی"
پی نوشت:
1.چندروزی است که حالم دیدنی است
حال من از این و آن پرسیدنی است
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفأل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خودغلط بود آنچه می پنداشتیم


